تبليغاتX
وفازه گل مطلب که زاده گل خار است

ميگن مستي و راستي ، فقط دوتا كلام ِ

ميگم راستي تو مستي ، به پاكي سلام ِ

ميگن وقتي كه مستي ، در دنيا رو بستي ....

ميگم آخه غريبه ببين كجا نشستي .....

رو اين قلبي كه مسته ولي ميتپه راستي

ميگن مستي گناهِ ، آخه رنگش سياهِ

ميگم سياه كه راسته ،‌آخه دنيام سياهه ...

ميگن مستي و راستي فقط يه شعر نابه ...

ميگم ببين غريبه همه دنيا سرابه .....

چه عشقي داره مستي وقتي تنها نشستي

تمام روزگار رو ميبيني تو با راستي

راستی کپی برداری

نوشته شد ه توسط مریم م

 

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت 23:1 |

 

یاغی"

"برلبانم غنچه ی لبخند پژمرده است

نغمه ام دلگیر و افسرده است

نه سرودی ، نه سروری

نه هماوازی ، نه شوری

زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است

یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است

این چه آیینی؟چه قانونی؟ چه تدبیری است؟

من از این آرامش سنگین وصامت عاصیم دیگر

من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه می خواهم

جنبشی، شوری ، نشانی، نغمه ای ، فریادهایی تازه می جویم

من به هر آئین و مسلک کو کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر

من ترا در سینه ی امید دیرینسال خواهم کشت

من امید تازه می خواهم افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم

نوشته شده توسط مریم م

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 15:35 |

 

تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو


بسان قايق، سرگشته، روي گردابم


تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟


تو را كدام خدا؟


تو از كدام جهان؟


تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟


تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟


تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!


چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!


مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!


كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟


كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،


به رقص مي آيند،


سرود ميخوانند!


چه آرزوي محالي است زيستن با تو


مرا همين بگذارند يك سخن با تو:


به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!


به من بگو كه برو در دهان شير بمير!


بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!


ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟


ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند


هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.


كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!


تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه


تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.


همه وجود تو مهر است و جان من محروم


چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

فريدون مشيري

مریم م

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 22:21 |