باید به بخشید این روز ها گرفتارم نمی تونم بهتون سر بزنم
ان شا الله سر فرصت جبرن محبت می کنم
دوستون دارم![]()
![]()
![]()
|
دوستای گلم
باید به بخشید این روز ها گرفتارم نمی تونم بهتون سر بزنم ان شا الله سر فرصت جبرن محبت می کنم دوستون دارم + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در پنجشنبه بیستم اردیبهشت 1386 و ساعت
21:10 |
ميگن مستي و راستي ، فقط دوتا كلام ِ ميگم راستي تو مستي ، به پاكي سلام ِ ميگن وقتي كه مستي ، در دنيا رو بستي .... ميگم آخه غريبه ببين كجا نشستي ..... رو اين قلبي كه مسته ولي ميتپه راستي ميگن مستي گناهِ ، آخه رنگش سياهِ ميگم سياه كه راسته ،آخه دنيام سياهه ... ميگن مستي و راستي فقط يه شعر نابه ... ميگم ببين غريبه همه دنيا سرابه ..... چه عشقي داره مستي وقتي تنها نشستي تمام روزگار رو ميبيني تو با راستي راستی کپی برداری نوشته شد ه توسط مریم م
+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 و ساعت
23:1 |
عرض سلام به بلندي بيل به محكمي كلنگ به گردي اسامبلي به سرعت فرغون به تيزي شاقول به انعطاف پذيري طناب به لب ريزي دوغ اب به سفيدي سيمان به صافي مالهبه وسعت بشكه به معرفت عملهبه قدرت كارگر به ظرافت گچ كاربه لطافت معمار به شجاعت صاحب كار به رشادت مهندس به صلابت جوشكار به محبت صافكار به رفاقت همكاربه سركار گزاشتن توي بي كار نظرات جالب وعقاید اون هابرام خیلی جالب اومد برای همین تصمیم گرفتم انواع حکومت ها رو به زبان ساده بیان کنم و به بینم نظر دوستان نسبت به اینکه چه نوع حکومتی مناسب ملت بزرگوار ماست *******************************************
سوسياليسم :دو گاو داريد.يكی را نگه می داريد.ديگری را به همسايهء خود می دهيد.كمونيسم : دو گاو داريد.دولت هر دوی آنها را می گيرد تا شما و همسايه تان را در شيرش شريك كند. فاشيسم : دو گاو داريد.شير را به دولت می دهيد.دولت آن را به شما می فروشد. كاپيتاليسم : دو گاو داريد.هر دوی آنها را می دوشيد.شيرها را بر زمين می ريزيد تا قيمتها همچنان بالا بماند. نازيسم : دو گاو داريد.دولت به سوی شما تيراندازی می كند و هر دو گاو را می گيرد. آنارشيسم : دو گاو داريد.گاوها شما را می كشند و همديگر را می دوشند. ساديسم : دوگاو داريد.به هر دوی آنها تيراندازی می كنيد و خودتان را در ميان ظرف شيرها می اندازيد. آپارتايد : دو گاو داريد. شير گاو سياه را به گاو سفيد می دهيد ولی گاو سفيد را نمی دوشيد. دولت مرفه : دو گاو داريد.آنها را می دوشيد و بعد شيرشان را به خودشان می دهيد تا بنوشند. بوروكراسی : دو گاو داريد.برای تهيهء شناسنامهء آنها هفده فرم را در سه نسخه پر می كنيد ولی وقت نداريد شير آنها را بدوشيد. سازمان ملل : دو گاو داريد.فرانسه شما را از دوشيدن آنها وتو می كند.آمريكا و انگليس گاوها را از شير دادن به شما وتو می كنند.نيوزلند رای ممتنع می دهد. ايده آليسم : دو گاو داريد.ازدواج می كنيد.همسر شما آنها را می دوشد. رئاليسم : دو گاو داريد.ازدواج می كنيد.اما هنوز هم خودتان آنها را می دوشيد. متحجريسم : دو گاو داريد.زشت است شير گاو ماده را بدوشيد. فمينيسم : دو گاو داريد.حق نداريد شير گاو ماده را بدوشيد. پلوراليسم : دو گاو نر و ماده داريد.از هر كدام شير بدوشيد فرقی نمی كند. ليبراليسم : دو گاو داريد.آنها را نمی دوشيد چون آزاديشان محدود می شود. دموكراسی مطلق : دو گاو داريد.از همسايه ها رای می گيريد كه آنها را بدوشيد يا نه. سكولاريسم : دو گاو داريد.پس به خدا نيازی نيست
نوشته شده توسط مرتضی + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
15:42 |
یا لطیف پروانه
+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
15:37 |
جوان گفتم: « لعنت بر شيطان » لبخند زد پرسيدم: « چرا مي خندي»؟ پاسخ داد : از حماقت تو خنده ام مي گيرد پرسيدم :مگر چه كرده ام؟ گفت :مرا لعنت مي كني در حالي كه هيچ بدي در حق تو نكرده ام با تعجب پرسيدم: پس چرا زمين مي خورم ؟ جواب داد: « نفس تو مانند اسبي است كه آن را رام نكرده اي نفس تو هنوز وحشي است؛ تو را زمين مي زند پرسيدم: پس تو چه كاره اي ؟ پاسخ داد: هر وقت سواري آموختي، براي رم دادن اسب تو خواهم آمد؛ فعلاً برو سواري بياموز در ضمن اين قدر مرا لعنت نكن! گفتم: پس حداقل به من بگو چگونه اسب نفسم را رام كنم؟ در حاليكه دور مي شد گفت: من پيامبر نيستم جوان....! نوشته شد توسط مهدی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من بزرگ آفريده شدم اما مطمئن نبود به هر كاري زدم تا بزرگي را بدست آوردم......... باز مطمئن نبودم....... پس به هر وسيله اي كه بود بزرگي را به زو خود را در اوج بزرگي يافتم، ديگر تاب تحمل خود را نداشت بزرگي ام را شبي مهتابي به نسيمي گريان بخشيدم...ونسيم از آن بزرگي ، گرد بادي شد وهمه چيز را با خود برد ........ومن ماندم ويك اتاق خالي با پنجره اي رو به حياطي كه در آن هيچ گلي پيدا نيس
نوشته شده توسط جواد + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 و ساعت
15:33 |
چيز خانم ها وچيزاقايان خواننده عزيز در متن زير به جاي چيز لغت دست قرار دهيد مبادا يك وقت فكر بد بكنيد
تا حالا به چيز تان فكر كرده ايد گه چقدر عضومفيدي است. واقعا بدون ان زندگي چقدر سخت مي شود .از اين چيز چه استفاده ها كه نمي شود.سادترين كاربردش اينست كع ادم چايش رو ب ان هم مي زند
معمولا چيز خانم ها از چيز اقايان كمي ظريف تر است.بعضي از خانم ها كرم به چيزشان مي مالند وان را چرب وبراق مي كنند تا زيباتر شود. تازه بعضي هاشان چيز كشي به روي چيزشان مي كشند.از كاربرد زيبايي كه بگزريم در سلام عليكم هم كار برد دارد.معمولا هر وقت دو دوست به همديگه مي رسند چيز همديگه رو به گرمي مي فشارند. ما يك اشنايي داريم كه هروقت ادم را مي بيند چيز ادم رو مي گيردوهمچين فشار ميدهد كه دادآدم به اسمان ميرسد. بعضي وقتهاهم كه دوستانمون رو ازدور ميبينيم يا موقع خداحافظي مي توانيم چيزمان رابرايش تكان دهيم.
اين چيز ادم ها كار برد ديگري هم دارد.مثلا بعضي از رهبران سياسي براي پاسخ به ابرازاحساسات مردم چيز را راست مي كنند وبراي انها تكان مي دهند.تازه بعضي از علاقه مندان پر شور صف مي كشند كه چيز رهبرشان را ماچ كنند. البته وقتي نوبت خانم ها مي رسد براي انكه مشكل شرعي وجود نداشته باشد.خوب مي توان دور ان پارچه اي دور چيز رهبرشان بست وبعد داد تا ماچ كنند. در اين موقعه بايد مواظب بود كه خداي نكرده فرد منافقي در صف باشد وچيز رهبر را گاز بگيرد.
اين چيز ادم در مراسم ازدواجم هم كار برد دارد. معمولا عروس وداماد چيز عسلي خود را ميدهن ان يكي بخورد.تازه به چيز همديگر هم حلقه هم مي كنند خدانگهدارووووو چيز حق به همراهتان
نوشته شده توسط مرتضی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ چقدر سخته که عاشق يکی باشی و اونوقت اون تو بوق و کرنا بکنه که آقا ازت متنفرم. هميشه از اينکه بهت بگم سلام نميدوم که بازم عاشقت باشم يا اينکه ازت نفرت داشته باشم. ولی چيزی که اين وسط مهمه اينه که نمی تونم به هيچ قيمتی دوست نداشته باشم. ولی تو خيلی راحت و بدون هيچ سختی ای منو فراموش کردی يا اينکه حداقل عشقمو فراموش کردی... حالا هم اميدوارم که حداقل بتونم ديگه عاشقت نباشم به اميد ديدار ...
نوشته شده توسط پروانه **************************************************************************** محبت صفای سينه می خواهد به ياد يک دگر بودن دلی سلام به دلیل اعتراض وفهماندن فعلا فعلا شعر تعطیل مریم م
مریم م + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت
12:5 |
یاغی" "برلبانم غنچه ی لبخند پژمرده است نغمه ام دلگیر و افسرده است نه سرودی ، نه سروری نه هماوازی ، نه شوری زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است این چه آیینی؟چه قانونی؟ چه تدبیری است؟ من از این آرامش سنگین وصامت عاصیم دیگر من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر من سرودی تازه می خواهم جنبشی، شوری ، نشانی، نغمه ای ، فریادهایی تازه می جویم من به هر آئین و مسلک کو کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر من ترا در سینه ی امید دیرینسال خواهم کشت من امید تازه می خواهم افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم نوشته شده توسط مریم م + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت
15:35 |
تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟ ”فريدون مشيري” مریم م + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت
22:21 |
سلام به همه این اولین پست من تو این وبلاگ اول تشکر از دوست گلم خواهر خوبم پروانه خانم که از نوشته های من خوش شون اومد ودعوت به همکاری کردن وهمچینی از برادر گلم اقا مهدی عزیز امیدوارم روز به روز این وبلاگ شلوغتر وزیباتر بشه ومنم سهم کوچیکی داشته باشم دوست دار همه ای گلپسرا وگلدخترا *مرتضی*
شعری در رابطه با دختر ها !آخر يه روز تيک ميگيري لباسهاي شيک ميگيري بابات را ميکني کچل تا بيني رو کني عمل با همراهت زنگ ميزني عينک رنگ رنگ ميزني اين دل و اون ميزني هي به موهات ژل ميزني جنس لباسات تريکو موزيک فقط از انريکو جوراب هاي فسقلکي روسريهاي الکي با اشوه هاي شُتري ميشيني پشت موتوري تو خيالت خيلي تکي فکر ميکني با نمکي خوشي با اين تيپ خفن حالا قشنگي مثلا ؟
نوشته شده توسط مرتضی $$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
دخترا فرق ميزارن بين موهاشون ... روسری رو ميزارن وسط سراشون يه شلوار می پوشن گندس براشون ... يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون يه شلوار می پوشن کوتاه براشون ... تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون ... ميرن بيرون قر ميدن باهاشون يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون ... ميگن ما بنز داريم جون اقاشون يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت ... کشکی ميگيرن در گوشاشون ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر ... همچين يه نمور قد باباشون يه کيف ميگيرن زير بغلاشون ... بعد روش ميزنن عکس رفقاشون قرمز ميکنن دور لباشون ... مشکی ميکنن دور چشاشون ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد اين افاده هاشون نظر بده تا در روزهای اينده بتونم بيشتر و بهتر کار براتون اجرا کنم
نوشته شده توسط مرتضی ____________________________________________________________________________
سه كلمه حرف حساب 3- کم کم دارم به اين نتيجه می رسم که انجام کاری که مطمئن هستم درسته، حتی با 1001 دليل هم ، نبايد موقتا تعطيل بشه. مهم ترين دليلی که باعث ميشه آدم بعضی از کارهای خوب رو با شجاعت و خيال راحت انجام نده، تصورات ساختگی ما از برداشت بقيه آدم هاست. در حالی که کشف کردم که برداشت بقيه آدم ها چه ساخته ذهن ما باشه و چه واقعيت داشته باشه، هيچ تأثيری در حقيقت اون چيزی که اتفاق ميافته نداره. تنها چيزی که در يک عمل مهم هست رابطه سه گانه خود انسان و عمل و حقيقت هستبهترين روش زندگی اينه که به هر چيزی که يقين داری درسته با آرامش و شجاعت عمل کنی. دنيا هم عليرغم همه شعرها و احساسات، وقتی رو راست نگاه می کنی، بنای عدل داره و خود به خود نتيجه کارهای خوب رو تبديل به حُسن می کنه. تمرين کنيد که حتی در شلوغ ترين روزهای کاری و شلوغ ترين مکان های فيزيکی، بدون اينکه به فکر کردن به وجود ديگران مشغول باشيد، هر کاری که خوبه انجام بدين و بعدش هم به اينکه با موفقيت اون کار رو انجام داديد فکر نکنيد. تمرين لطافت بخش و سختيه ....بلی، عشـق های مجازی تمرین عشـق های حقیقی اند
نویسنده مهدی 000000000000000000000000000000
گفتی : بخوان صدای تو در ابرها نشست خواندم شنید بغض نکرده دلش شکست من ماندم و نظاره باران که برگ را از شاخه ی چنار گرفت و به باد بست
جعبهء مداد رنگی رویاهایت ریخت .رنگ خوشبختی کوتاه است .ببینم خسیس ! تو فقط عروس می کشی یا منم کت شلوارم سفیده ؟ !
نویسنده مهدی _________________________________________________________________
تو همونی که می خوام ...
اونم تویی نه کس دیگه نوشته شده توسط جواد ********************************************************************************
غربت ، اسب بی سواريست كه از آفتاب باز می گردد .
نوشته شده توسط مریم @@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
** بهار را باور كن**باز كن پنجره ها را كه نسيم روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد و بهار روي هر شاخه كنار هر برگ شمع روشن كرده است همه چلچله ها برگشتند و طراوت را فرياد زدند كوچه يكپارچه آواز شده است و درخت گيلاس هديه جشن اقاقي ها را گل به دامن كرده ست باز كن پنجره ها را اي دوست هيچ يادت هست كه زمين را عطشي وحشي سوخت برگ ها پژمردند تشنگي با جگر خاك چه كرد هيچ يادت هست توي تاريكي شب هاي بلند سيلي سرما با تاك چه كرد با سر و سينه گلهاي سپيد نيمه شب باد غضبناك چهكرد هيچ يادت هست حاليا معجزه باران را باور كن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم كه در اين كوچه تنگ با همين دست تهي روز ميلاد اقاقي ها را جشن ميگيرد خاك جان يافته است تو چرا سنگ شدي تو چرا اينهمه دلتنگ شدي باز كن پنجره ها را و بهاران را باور كن فريدون مشيری به انتخواب مریم خانم _________________________________________________________________________________
همراه دستاندازاي خيابون بالا و پايين ميرفتيم .ديگه داشتم ميرسيدم. بلند شدم و با زحمت از بين جمعيت راه باز كردم تا به در برسم. به ايستگاه رسيد. در با صداي فش باز شد و من پاي راستمو بردم بيرون. هنوز اون يكي پامو بلند نكرده بودم كه در با صداي فش بسته شد. هرچي تقلا كردم نتونستم خودمو آزاد كنم. رانندم كه كر بود. اصلاً صداي جيغ و داد مردمو نميشنيد. ( راستي شايدم همه اين صداها تو خيال من بود و در واقع هيچ كدوم از مردم حتي منو نميديدن...! ) به هر حال من اونجا گير كردم! چاره ديگهاي نداشتم، زندگي جديدمو همونجا آغاز كردم؛ بين درهاي اتوبوس!! نوشته شده توسط پروانه
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
من نميفهمم چه دليلي داره كه آدم بايد هميشه و همه جا مطابق اصول رفتار كنه و مثل بچههاي گل عين بقيه كه همه آدماي خيلي خوبين و خوشبختي و مهربوني از سر و روشون ميباره رفتار كنه؟؟ چرا آدما بايد تو رفتاراشون از ديگران تقليد كنن؟ چرا همه بايد از حرف زدن درباره آب دماغ حالشون بد بشه؟ چرا تو يه جمع غريبه، آدم نميتونه شلوغ كنه و بايد خيلي مؤدب بشينه يه گوشه و هر چي بهش تعارف كردن بگه متشكرم، صرف شده! چرا تو جشن تولد دوستت كه همه هم سن و سال خودتن، حق نداري الواتي كني و جيغ و داد راه بندازي؟ چرا جلوي همه بايد مؤدب باشي و هر چي هر كس گفت بگي چشم؟ چرا آدم حق نداره يكيو كه از خودش 10 سال بزرگتره مسخره كنه؟ چرا همه انقد بي جنبه هستن؟ چرا نميتوني تو دفتر خاطرات دوستت چرت و پرت بنويسي بدون اين كه ناراحت شه و باهات قهر كنه؟ چرا آدم نميتونه راحت يكيو كه دوسش دارم بغل كنه و ببوسه؟ چرا من بايد هميشه و همه جا چشم غرههاي اطرافيانمو تحمل كنم؟ چرا من نميتونم، چرا اجازه ندارم، چرا حق ندارم يه جاهايي رفتارمو خودم انتخاب كنم؟ چرا آدم بايد جلوي همه مرتب باشه؟ چرا هيچ كس تو تولد دوستش قيافه عجيب غريب براي خودش درست نميكنه؟ چرا اونجا همه بايد برقصن و هيچ كس حق نداره شلنگ تخته بندازه؟ چرا همه بايد تو عكسا ژست بگيرن تا قشنگ بيفتن؟ چرا همه بايد حفظ ظاهر كنن؟ چرا آدما باطنشونو به هم نشون نميدن؟ چرا مردم نميتونن بي شيله پيله باشن در حالي كه از خداشونه؟...
نوشته شده توسط پروانه + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت
13:20 |
زنده باد زندگي!
كاش ميشد مثل فيلماي كاستاريكا هميشه يه گروه ترومپت زن و ساكسيفون زن پشت سرت باشن و همينطور كه تو خيابون به مقصدي كه معلوم نيست كجاس ميرين، يامو يامو برقصين و همتون زير بغلاتونو تكون بدين. اگه يه تفنگم دستت باشه كه بتوني عين ديوونه ها هي به اطراف شليك كني چه بهتر !اون موقعس كه همه ميفهمن كه تو مستي! مستِ زندگي... زندگيه سرخ! سرخِ سرخِ سرخ......! واااااي چه قد خوبه كه با شنيدن موسيقيه زير زمين احساس ميكنم تو فضاي اونجا قرار گرفتم .فضايي كه يه گروه مست دارن ديوونه بازي در ميارن و از فرط شادي تو تن هم چنگال فرو ميكنن نوشته شده توسط پروانه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ احساس ميكنم همه جا قرمزهيه سرخ زيبا زيباترين رنگ دنيا كه من با ديدنش مست ميشم وااي... واي واي واي... چه احساس خوبيه اين كه بهترين چيزاي ممكن دورت جمع باشن اين كه همه اطرافتو سرخ ببينيسرخِ سرخِ سرخ! اين كه يه دوست داشته باشييه دوست كه تمام چيزي كه ميتوني در وصفش بگي سرخ بودنشه! اين كه بتوني با شنيدن يه موسيقي، انقدر دگرگون بشي كه اشك بريزي... انقدر دگرگون بشي كه تنت بلرزه .انقدر كه وقتي ميدونی که ميخواي بشنويش، با اين كه قبلا هزاران بار شنيديش، هيجان زده بشي و ضربان قلبت بالا بره! اين كه بدوني كه داري زندگي ميكني. اهميتي نداره كه ممكنه 1 ثانيه ديگه نباشي، مهم اينه كه الان همين الان، زنده هستي، داري زندگي ميكني و احساس داري ...چه قد خوبه كه بعد از ساعتها حرف زدن با يه دوست، موقعي كه ساعت 6 صبح به رختخواب ميري كه بخوابي، چشمت ميفته به آسمون.رنگ معجزشو كه خبر از طلوع خورشيد ميده ميبيني و به اين فك ميكني كه كاش الان كسايي كه از همه بيشتر دوسشون دارم اينجا بودن و من ميتونستم آسمونو بهشون نشون بدم و بگم خداي بزرگ... واي واي واي.. و بعد بيهوش بشم... چه قدر خوبه که وقتي تو خيابوني، اگه هوس خيارشور كردي، بري يه شيشه بخري و همونطور كه داري راه ميري بخوريش .اين كه وقتي هوس كردي بشيني رو جدول كنار پيادهرو، همون لحظه اراده كني و بدون خجالت بشيني رو جدول. به درك كه ديگران فك ميكنن ديوونهاي. عوضش تو لذتي ميبري كه هيچ وقت و هيچ كجا نميشه با چيزي عوضش كرد. لذتي كه اونا هيچ وقت توي زندگيشون شانسي براي دركش پيدا نميكنن. لذت سبك شدن مثل يه پر، لذت رهايي. رهايي از قيد و بند زندگي، اونم پنج دقيقه... پنج دقيقهاي كه عمري ابديه... كه ميتونه انقدر تو زندگيت اثر بذاره كه يه آدم جديد ازت بسازه. آدمي كه حالا راحته، آزاده، به چيزاي احمقانه اهميت نميده... چيزاي احمقانهاي كه زندگي رو تلخ ميكنن... زندگياي كه باااايد به هر قيمتي كه شده ازش لذت برد... لذتي كه هيچ وقت و هيچ كجا نميشه با چيزي عوضش كرد...! اينو ميشه با خوردن يه شيشه پر خيارشور تو خيابون، همينطور كه داري با دوستت حرف ميزني و اونم از خجالت سرخ شده تجربه كني! ...همه چيز از تو روشني ميگيرد آن پنج دقيقه تو را شكوفان ميكند
نوشته شده توسط جواد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
نوشته شده توسط مریم ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سیاه با وقار!سپید جلف؟ چقدر خندار شده تمامی رنگ ها مقابل سیاه باید سر بزیر آورند. اگر شلخته نا مرتب بخواهی بیرون بروی کسی ناراحت نمی شود کسی کج کج نگاهت نمی کند . اما اگر خواسته باشی کمی آراسته تر با رنگ روشتنر از سیاه و حتی سفید بیرون بروی نگاه ها تغییر می کند سوال و جواب می شوی چرا این رنگی ؟ چرا اینقدر به خودت می رسی ؟ مگر مانتو مشکی نداری روسری سورمه ایت که تمیزه پس چرا روسری آبی رو سرت کردی؟ عروسی دعوتی ؟ ابنها مال تو خونه حالا که اومدم بیرون اون خانومه چپ چپ نگاه می کنه . اون آقاه می خنده . بقیه هم سعی می کنند با فاصله از من راه بروند تا کسی متوجه نشه که من با اونا هستم مبادا آبروشون بره.آخه اونا میگن این رنگ جلفه . باورتون میشه سپید جلفه و سیاه با وقار. اینها گفته های خانمی است که توپارک کنار من ایستاده بود اما خیلی عصبانی... راستی شما چی فکر می کنید؟ نوشته شده توسط پروانه
+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت
13:10 |
قواعد زندگي با آدما اين دنيا فقط يه بازيه...وبايد مثل يه بازي بهش نگاه كني از کتاب من از تو باهوشترم چون.... مهدی طباطبايی ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ خيلي سخته خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه هوس آش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره بره و ديگه سراغي از تو ونگات نگيره خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال رو چيدن بخدا كم غصه اي نيست چن روزي تو رو نديدن خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني از خودت مي پرسي يعني مي شه اون بره زماني؟ خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون اگه چتر نداشته باشي توي دستا هردوتاشون خيلي سخته تا هميشه پاي وعده ها نشستن چقدر قشنگه اما واسهي كسي شكستن خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم مريم حيدرزاده به نظرت کدوم يکی از همه سخت تره؟؟؟ + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت
19:45 |
تو اون شام مهتاب كنارم نشستي اجب شاخ گلهار به پايم شكستي قلم زد نگاهت به نقش آفريني كه صورت گري را نبود اين چنيني پريزاده بشگفت مهسا كشيدي خدا را به شور تماشا كشيدي تو دونسته بودي كه چه خوش باورم من شكفتي گفتي از عشق پرپرم من تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي تاب تا گفتم دلت كو تو گفتي كه در ياب قسم خوردي بر ما كه عاشق تريني تو يك جمع عاشق توصادقتريني همون لحظه ابري رخ ماه آشفت با خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت گذشت روزگاري از اون لحظه ناب كه معراج دل بود به درگاه مهتاب درون درگه عشق چه محتاج نشستم تو هر شام مهتاب به يادت شكستم توازاين شكستن خبر داري يا نه هنوز شور عشقو به سر داري يا نه تو دونسته بودي كه چه خوش باورم من شكفتي گفتي از عشق پرپرم من تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي تاب تا گفتم دلت كو تو گفتي كه در ياب قسم خوردي بر ما كه عاشق تريني تو يك جمع عاشق توصادقتريني همون لحظه ابري رخ ماه آشفت با خود گفتم اي واي مبادا دروغ گفت هنوزم تو شبهات اگه ماه هو داري من اون ماه هو دادم به تو يادگاری می ترسم و می گریزم ...از خودم از تو.
+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
18:41 |
هر چی دلتان می خواهد از من بگيريد بچه هايم را بگيريد، تلويزيونم را برداريد مسواكم و اسلحه ام را به غارت ببريد ماشينم را كه قبلاً گرفتيد به بهانه بدهی بانكی زنم را برداريد، كاناپه ام را برداريد مايكرو ويو و يخچالم را وحتی زندگی خصوصی ام را در هر صورت من می توانم روحم را هم با شيطان معامله كنم گمانم اهل معامله است راستش اينجا همه چيز قابل معامله است جز يك چيز، شما آزادی انديشه ام را از من نمی توانيد بگيريد. تختم را برداريد، سی دی های طلايی ام مال شما، و اخلاق خوبم قاشق های كوچك را برداريد، هر چيزی كه ارزشی دارد من هيچ مقاومتی در مقابل شما نمی كنم همه چيز را برداريد، يادتان نرود كمی هم گراس زير قفسه قايم كردم هر چيزی كه برای من زيباست برداريد البته من ترجيح می دهم اينها را به كشيش پی ير بدهم حتی می توانم اعضای بدنم را هم پس از مرگ به شما بدهم البته اگر چيز قابلی آن تو مانده باشد و بتواند به شما آرامش وجدان بدهد اما يادتان باشد، آزادی انديشه را از من نمی توانيد بگيريد من می توانم آت و آشغال ته جيبم را روی ميز خالی كنم مدتی است ته جيبم سوراخ است خودم می توانم شلوارم را پايين بكشم ولی شما آزادی انديشه را از من نمی توانيد بگيريد. همه چيز را برداريد حراج كنيد برای اينكه معاملات كوچك ما جور شود من فقط پيژامه راه راهم را برمی دارم پرتقال هايم را هم به شما هديه می دهم همه چيز مال شما من با خودم چيزی را به جهنم نخواهم برد همه چيز را برداريد، من ترجيح می دهم بروم البته اگر بهشت را به شما داده اند من می توانم روحم را به شيطان بفروشم با او می شود معامله كرد راستش اينجا همه چيز قابل معامله است اما شما آزادی انديشه را نمی توانيد از من بگيريد، آزادی انديشيدن را نمی توانيد از من بگيريد + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
18:38 |
سلام
تولد اين وبلاگ مصادف بود با اولين روز بهار شاد باش مي گم اين سال نو رو به همه اي هم وطنان عزيز اميدوارم سالي پر بركت پيش روي همه باشه اميد دارم سالي باشه كه همه اي ما يه قدم اره حد اقل يه قدم به خدا نزديك تر بشيم دوست دار شما جواد ا + نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت
4:13 |
|
|