سلام به همه
این اولین پست من تو این وبلاگ
اول تشکر از دوست گلم خواهر خوبم پروانه خانم که از نوشته
های من خوش شون اومد ودعوت به همکاری کردن
وهمچینی از برادر گلم اقا مهدی عزیز امیدوارم روز به روز
این وبلاگ شلوغتر وزیباتر بشه
ومنم سهم کوچیکی داشته باشم
دوست دار همه ای گلپسرا وگلدخترا *مرتضی*
شعری در رابطه با دختر ها
!
آخر يه روز تيک ميگيري لباسهاي شيک ميگيري
بابات را ميکني کچل تا بيني رو کني عمل
با همراهت زنگ ميزني عينک رنگ رنگ ميزني
اين دل و اون ميزني هي به موهات ژل ميزني
جنس لباسات تريکو موزيک فقط از انريکو
جوراب هاي فسقلکي روسريهاي الکي
با اشوه هاي شُتري ميشيني پشت موتوري
تو خيالت خيلي تکي فکر ميکني با نمکي
خوشي با اين تيپ خفن حالا قشنگي مثلا ؟
نوشته شده توسط مرتضی
$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$
دخترا فرق ميزارن بين موهاشون ... روسری رو ميزارن وسط سراشون
يه شلوار می پوشن گندس براشون ... يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون
يه شلوار می پوشن کوتاه براشون ... تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون
يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون ... ميرن بيرون قر ميدن باهاشون
يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون ... ميگن ما بنز داريم جون اقاشون
يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت ... کشکی ميگيرن در گوشاشون
ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر ... همچين يه نمور قد باباشون
يه کيف ميگيرن زير بغلاشون ... بعد روش ميزنن عکس رفقاشون
قرمز ميکنن دور لباشون ... مشکی ميکنن دور چشاشون
ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد اين افاده هاشون
نظر بده
تا در روزهای اينده بتونم بيشتر و بهتر کار براتون اجرا کنم
نوشته شده توسط مرتضی
____________________________________________________________________________
سه كلمه حرف حساب
3-
کم کم دارم به اين نتيجه می رسم که انجام کاری که مطمئن هستم درسته، حتی با 1001 دليل هم ، نبايد موقتا تعطيل بشه. مهم ترين دليلی که باعث ميشه آدم بعضی از کارهای خوب رو با شجاعت و خيال راحت انجام نده، تصورات ساختگی ما از برداشت بقيه آدم هاست. در حالی که کشف کردم که برداشت بقيه آدم ها چه ساخته ذهن ما باشه و چه واقعيت داشته باشه، هيچ تأثيری در حقيقت اون چيزی که اتفاق ميافته نداره. تنها چيزی که در يک عمل مهم هست رابطه سه گانه خود انسان و عمل و حقيقت هست
بهترين روش زندگی اينه که به هر چيزی که يقين داری درسته با آرامش و شجاعت عمل کنی. دنيا هم عليرغم همه شعرها و احساسات، وقتی رو راست نگاه می کنی، بنای عدل داره و خود به خود نتيجه کارهای خوب رو تبديل به حُسن می کنه. تمرين کنيد که حتی در شلوغ ترين روزهای کاری و شلوغ ترين مکان های فيزيکی، بدون اينکه به فکر کردن به وجود ديگران مشغول باشيد، هر کاری که خوبه انجام بدين و بعدش هم به اينکه با موفقيت اون کار رو انجام داديد فکر نکنيد. تمرين لطافت بخش و سختيه
....
دور معشوق مجازی گشتم سـوختم تا که نمازی گشتم
بلی، عشـق های مجازی تمرین عشـق های حقیقی اند
نویسنده مهدی
000000000000000000000000000000
گفتی : بخوان صدای تو در ابرها نشست
خواندم
شنید
بغض نکرده دلش شکست
من ماندم و نظاره باران که برگ را
از شاخه ی چنار گرفت و به باد بست
جعبهء مداد رنگی رویاهایت ریخت
.
رنگ خوشبختی کوتاه است
.
ببینم خسیس ! تو فقط عروس می کشی یا منم کت شلوارم سفیده ؟
!
نویسنده مهدی
_________________________________________________________________
تو همونی که می خوام
...
|
اوني كه مي خوام من |
نه ستارست نه فرشته |
|
اخه من ديگه مي دونم |
دوره اين حرفا گذشته |
|
مثل شيرين و نمي خوام |
كه دروغ باشه تو كارش |
|
عشق فرهاد و ببينه |
ولي خسرو بشه يارش |
|
مثل ليلا رو نمي خوام |
واسه مجنون ناز بياره |
|
بشكنه چينيش و اما |
اخرش تنهاش بزاره |
|
عشق و رو هوس نمي خوام |
كه فقط يه لحظه باشه |
|
از پي عشق زليخا |
پشت يوسف پاره باشه |
|
نمي خوام از پشت ابرا |
يه فرشته باشه يارم |
|
كه اگه يه وقت بخوامش |
نتونه بياد سراقم |
|
مثل حوا رو نمي خوام |
كه تو عشقش حيله باشه |
|
كه ادم با خوردن سيب |
از خدا شرمنده باشه |
|
نمي خوام كه همدم من |
توي عشقش كم بياره |
|
من براش ديوونه باشم |
اون بگه دوسم نداره |
|
اوني كه مي خوام من |
نه ستارست نه فرشته |
|
يكي هست مثل خودم |
ولي اون اخر عشقه |
اونم تویی نه کس دیگه
نوشته شده توسط جواد
********************************************************************************
غربت ، اسب بی سواريست كه از آفتاب باز می گردد
.
غربت ، آينه فقر دختركی ست كه گيس های بافته اش را می خندد .
غربت ، انتظار ناتمام مادری ست وقتی در ركاب آفتاب ستاره ها را می گريد .
غربت ، راز گمنامی ست هنگامی كه پرندگان ديارت آوازهای تو را از ياد برده اند .
اين را برگی با دستهای من گفت ،
كه از شانه زخمی پاييز فرو باريد .
غربت ، غربت
زخمی شكفته است - بر كتيبه باد.
تلاطم ماهی بر خاك - چيزی مثل آب و آتش .
نوشته شده توسط مریم
@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@
**
بهار را باور كن**
باز كن پنجره ها را كه نسيم
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
و بهار
روي هر شاخه كنار هر برگ
شمع روشن كرده است
همه چلچله ها برگشتند
و طراوت را فرياد زدند
كوچه يكپارچه آواز شده است
و درخت گيلاس
هديه جشن اقاقي ها را
گل به دامن كرده ست
باز كن پنجره ها را اي دوست
هيچ يادت هست
كه زمين را عطشي وحشي سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگي با جگر خاك چه كرد
هيچ يادت هست
توي تاريكي شب هاي بلند
سيلي سرما با تاك چه كرد
با سر و سينه گلهاي سپيد
نيمه شب باد غضبناك چهكرد
هيچ يادت هست
حاليا معجزه باران را باور كن
و سخاوت را در چشم چمنزار ببين
و محبت را در روح نسيم
كه در اين كوچه تنگ
با همين دست تهي
روز ميلاد اقاقي ها را
جشن ميگيرد
خاك جان يافته است
تو چرا سنگ شدي
تو چرا اينهمه دلتنگ شدي
باز كن پنجره ها را
و بهاران را
باور كن
فريدون مشيری
به انتخواب مریم خانم
_________________________________________________________________________________
همراه دستاندازاي خيابون بالا و پايين ميرفتيم
.
ديگه داشتم ميرسيدم.
بلند شدم و با زحمت از بين جمعيت راه باز كردم تا به در برسم.
به ايستگاه رسيد.
در با صداي فش باز شد و من پاي راستمو بردم بيرون.
هنوز اون يكي پامو بلند نكرده بودم كه در با صداي فش بسته شد.
هرچي تقلا كردم نتونستم خودمو آزاد كنم.
رانندم كه كر بود.
اصلاً صداي جيغ و داد مردمو نميشنيد.
( راستي شايدم همه اين صداها تو خيال من بود و در واقع هيچ كدوم از مردم حتي منو نميديدن...! )
به هر حال من اونجا گير كردم!
چاره ديگهاي نداشتم، زندگي جديدمو همونجا آغاز كردم؛ بين درهاي اتوبوس!!
نوشته شده توسط پروانه
^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^
من نميفهمم چه دليلي داره كه آدم بايد هميشه و همه جا مطابق اصول رفتار كنه و مثل بچههاي گل عين بقيه كه همه آدماي خيلي خوبين و خوشبختي و مهربوني از سر و روشون ميباره رفتار كنه؟؟
چرا آدما بايد تو رفتاراشون از ديگران تقليد كنن؟
چرا همه بايد از حرف زدن درباره آب دماغ حالشون بد بشه؟
چرا تو يه جمع غريبه، آدم نميتونه شلوغ كنه و بايد خيلي مؤدب بشينه يه گوشه و هر چي بهش تعارف كردن بگه متشكرم، صرف شده!
چرا تو جشن تولد دوستت كه همه هم سن و سال خودتن، حق نداري الواتي كني و جيغ و داد راه بندازي؟
چرا جلوي همه بايد مؤدب باشي و هر چي هر كس گفت بگي چشم؟
چرا آدم حق نداره يكيو كه از خودش 10 سال بزرگتره مسخره كنه؟
چرا همه انقد بي جنبه هستن؟
چرا نميتوني تو دفتر خاطرات دوستت چرت و پرت بنويسي بدون اين كه ناراحت شه و باهات قهر كنه؟
چرا آدم نميتونه راحت يكيو كه دوسش دارم بغل كنه و ببوسه؟
چرا من بايد هميشه و همه جا چشم غرههاي اطرافيانمو تحمل كنم؟
چرا من نميتونم، چرا اجازه ندارم، چرا حق ندارم يه جاهايي رفتارمو خودم انتخاب كنم؟
چرا آدم بايد جلوي همه مرتب باشه؟
چرا هيچ كس تو تولد دوستش قيافه عجيب غريب براي خودش درست نميكنه؟
چرا اونجا همه بايد برقصن و هيچ كس حق نداره شلنگ تخته بندازه؟
چرا همه بايد تو عكسا ژست بگيرن تا قشنگ بيفتن؟
چرا همه بايد حفظ ظاهر كنن؟
چرا آدما باطنشونو به هم نشون نميدن؟
چرا مردم نميتونن بي شيله پيله باشن در حالي كه از خداشونه؟...
نوشته شده توسط پروانه
+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت
13:20 |