تبليغاتX
وفازه گل مطلب که زاده گل خار است

چيز خانم ها وچيزاقايان

خواننده عزيز در متن زير به جاي چيز لغت دست قرار دهيد مبادا يك وقت فكر بد بكنيد

 

تا حالا به چيز تان فكر كرده ايد گه چقدر عضومفيدي است. واقعا بدون ان زندگي چقدر سخت مي شود

.از اين چيز چه استفاده ها كه نمي شود.سادترين كاربردش اينست كع ادم چايش رو ب ان هم مي زند

 

معمولا چيز خانم ها از چيز اقايان كمي ظريف تر است.بعضي از خانم ها كرم به چيزشان مي مالند

وان را چرب وبراق مي كنند تا زيباتر شود.

تازه بعضي هاشان چيز كشي به روي چيزشان مي كشند.از كاربرد زيبايي كه بگزريم در سلام عليكم هم

كار برد دارد.معمولا هر وقت دو دوست به همديگه مي رسند چيز همديگه رو به گرمي مي فشارند.

ما يك اشنايي داريم كه هروقت ادم را مي بيند چيز ادم رو مي گيردوهمچين فشار ميدهد كه دادآدم به

اسمان ميرسد. بعضي وقتهاهم كه دوستانمون رو ازدور ميبينيم يا موقع خداحافظي مي توانيم چيزمان

رابرايش تكان دهيم.

 

اين چيز ادم ها كار برد ديگري هم دارد.مثلا بعضي از رهبران سياسي براي پاسخ به ابرازاحساسات

مردم چيز را راست مي كنند وبراي انها تكان مي دهند.تازه بعضي از علاقه مندان پر شور صف

مي كشند كه چيز رهبرشان را ماچ كنند. البته وقتي نوبت خانم ها مي رسد براي انكه مشكل شرعي

وجود نداشته باشد.خوب مي توان دور ان پارچه اي دور چيز رهبرشان بست وبعد داد تا ماچ كنند.

در اين موقعه بايد مواظب بود كه خداي نكرده فرد منافقي در صف باشد وچيز رهبر را گاز بگيرد.

 

اين چيز ادم در مراسم ازدواجم هم كار برد دارد. معمولا عروس وداماد چيز عسلي خود را ميدهن

ان يكي بخورد.تازه به چيز همديگر هم حلقه هم مي كنند

خدانگهدارووووو چيز حق به همراهتان

 

نوشته شده توسط مرتضی

  ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چقدر سخته که عاشق يکی باشی و اونوقت اون تو بوق و کرنا بکنه که آقا ازت متنفرم... نميخوام ببينمت...برو منو از حافظت پاک کن يا به قول خودش :‌ « هاردت رو فرمت کن!!!!»

هميشه از اينکه بهت بگم سلام می ترسيدم چون می دونستم که کمی بعدش بايد بهت بگم خدافظ. و تو هیچ وقت به من نگفتی به اميد ديدار!  

نميدوم که بازم عاشقت باشم يا اينکه ازت نفرت داشته باشم.

ولی چيزی که اين وسط مهمه اينه که نمی تونم به هيچ قيمتی دوست نداشته باشم.

ولی تو خيلی راحت و بدون هيچ سختی ای منو فراموش کردی يا اينکه حداقل عشقمو فراموش کردی...

حالا هم اميدوارم که حداقل بتونم ديگه عاشقت نباشم. ولی ازم نخوا که دوستت نداشته باشم........

به اميد ديدار...

 

نوشته شده توسط پروانه

 ****************************************************************************

محبت را به دل دادن 

صفای سينه می خواهد

به ياد يک دگر بودن

دلی بی کينه می خواهد

سلام

به دلیل اعتراض شما دوستان به شعر های انتخوابی من

وفهماندن بد سلیقه بودن من یه خبر خوش برای شما

فعلا فعلا شعر تعطیل

مریم م

 

مریم م

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه سی و یکم فروردین 1386 و ساعت 12:5 |

 

یاغی"

"برلبانم غنچه ی لبخند پژمرده است

نغمه ام دلگیر و افسرده است

نه سرودی ، نه سروری

نه هماوازی ، نه شوری

زندگی گویی ز دنیا رخت بر بسته است

یا که خاک مرده روی شهر پاشیده است

این چه آیینی؟چه قانونی؟ چه تدبیری است؟

من از این آرامش سنگین وصامت عاصیم دیگر

من از این آهنگ یکسان و مکرر عاصیم دیگر

من سرودی تازه می خواهم

جنبشی، شوری ، نشانی، نغمه ای ، فریادهایی تازه می جویم

من به هر آئین و مسلک کو کسی را از تلاشش باز دارد یاغیم دیگر

من ترا در سینه ی امید دیرینسال خواهم کشت

من امید تازه می خواهم افتخاری آسمان گیر و بلند آوازه می خواهم

نوشته شده توسط مریم م

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 و ساعت 15:35 |

 

تو كيستي، كه من اينگونه بي تو بي تابم؟


شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم


تو چيستي، كه من از موج هر تبسم تو


بسان قايق، سرگشته، روي گردابم


تو در كدام سحر، بر كدام اسب سپيد؟


تو را كدام خدا؟


تو از كدام جهان؟


تو در كدام كرانه، تو از كدام صدف؟


تو در كدام چمن، همره كدام نسيم؟


تو از كدام سبو؟


من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!


چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!


مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!


كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟


كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند،


به رقص مي آيند،


سرود ميخوانند!


چه آرزوي محالي است زيستن با تو


مرا همين بگذارند يك سخن با تو:


به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!


به من بگو كه برو در دهان شير بمير!


بگو برو جگر كوه قاف را بشكاف!


ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟


ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند


هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه.


كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!


تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه


تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست.


همه وجود تو مهر است و جان من محروم


چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است.

فريدون مشيري

مریم م

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 22:21 |

سلام به همه

این اولین پست من تو این وبلاگ

اول تشکر از دوست گلم خواهر خوبم پروانه خانم که از نوشته

های من خوش شون اومد ودعوت به همکاری کردن

وهمچینی از برادر گلم اقا مهدی عزیز امیدوارم روز به روز

این وبلاگ شلوغتر وزیباتر بشه

ومنم سهم کوچیکی داشته باشم

دوست دار همه ای گلپسرا وگلدخترا *مرتضی*

 

 

 

 

 

شعری در رابطه با دختر ها !

آخر يه روز تيک ميگيري لباسهاي شيک ميگيري

بابات را ميکني کچل تا بيني رو کني عمل

با همراهت زنگ ميزني عينک رنگ رنگ ميزني

اين دل و اون ميزني هي به موهات ژل ميزني

جنس لباسات تريکو موزيک فقط از انريکو

جوراب هاي فسقلکي روسريهاي الکي

با اشوه هاي شُتري ميشيني پشت موتوري

تو خيالت خيلي تکي فکر ميکني با نمکي

خوشي با اين تيپ خفن حالا قشنگي مثلا ؟

 

نوشته شده توسط مرتضی

$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$

 

دخترا فرق ميزارن بين موهاشون ... روسری رو ميزارن وسط سراشون

يه شلوار می پوشن گندس براشون ... يه مانتو می پوشن قد پيرهناشون

يه شلوار می پوشن کوتاه براشون ... تازه تا ميزنن اون پاچه هاشون

يه جفت لنز ميخرن واسه چشاشون ... ميرن بيرون قر ميدن باهاشون

يه سوييچ ميگيرن کف دستاشون ... ميگن ما بنز داريم جون اقاشون

يه گوشی ميخرن بدون سيم کارت ... کشکی ميگيرن در گوشاشون

ناخون ميزارن ۳۰۰-۲۰۰متر ... همچين يه نمور قد باباشون

يه کيف ميگيرن زير بغلاشون ... بعد روش ميزنن عکس رفقاشون

قرمز ميکنن دور لباشون ... مشکی ميکنن دور چشاشون

ای بابا خسته شدم ازبس که گفتم ... درمورد اين افاده هاشون

نظر بده تا در روزهای اينده بتونم بيشتر و بهتر کار براتون اجرا کنم

 

نوشته شده توسط مرتضی

____________________________________________________________________________

 

 

سه كلمه حرف حساب

3- کم کم دارم به اين نتيجه می رسم که انجام کاری که مطمئن هستم درسته، حتی با 1001 دليل هم ، نبايد موقتا تعطيل بشه. مهم ترين دليلی که باعث ميشه آدم بعضی از کارهای خوب رو با شجاعت و خيال راحت انجام نده،‌ تصورات ساختگی ما از برداشت بقيه آدم هاست. در حالی که کشف کردم که برداشت بقيه آدم ها چه ساخته ذهن ما باشه و چه واقعيت داشته باشه، هيچ تأثيری در حقيقت اون چيزی که اتفاق ميافته نداره. تنها چيزی که در يک عمل مهم هست رابطه سه گانه خود انسان و عمل و حقيقت هست

بهترين روش زندگی اينه که به هر چيزی که يقين داری درسته با آرامش و شجاعت عمل کنی. دنيا هم عليرغم همه شعرها و احساسات، وقتی رو راست نگاه می کنی، بنای عدل داره و خود به خود نتيجه کارهای خوب رو تبديل به حُسن می کنه. ‌تمرين کنيد که حتی در شلوغ ترين روزهای کاری و شلوغ ترين مکان های فيزيکی،‌ بدون اينکه به فکر کردن به وجود ديگران مشغول باشيد، هر کاری که خوبه انجام بدين و بعدش هم به اينکه با موفقيت اون کار رو انجام داديد فکر نکنيد. تمرين لطافت بخش و سختيه....


دور معشوق مجازی گشتم سـوختم تا که نمازی گشتم

بلی، عشـق های مجازی تمرین عشـق های حقیقی اند

 

نویسنده مهدی

000000000000000000000000000000

 

گفتی : بخوان صدای تو در ابرها نشست

خواندم

شنید

بغض نکرده دلش شکست

من ماندم و نظاره باران که برگ را

از شاخه ی چنار گرفت و به باد بست

 

 

 

جعبهء مداد رنگی رویاهایت ریخت .

رنگ خوشبختی کوتاه است .

ببینم خسیس ! تو فقط عروس می کشی یا منم کت شلوارم سفیده ؟!

 

نویسنده مهدی

_________________________________________________________________

 

تو همونی که می خوام ...

 

اوني كه مي خوام من

نه ستارست نه فرشته

اخه من ديگه مي دونم

دوره اين حرفا گذشته

مثل شيرين و نمي خوام

كه دروغ باشه تو كارش

عشق فرهاد و ببينه

ولي خسرو بشه يارش

مثل ليلا رو نمي خوام

واسه مجنون ناز بياره

بشكنه چينيش و اما

اخرش تنهاش بزاره

عشق و رو هوس نمي خوام

كه فقط يه لحظه باشه

از پي عشق زليخا

پشت يوسف پاره باشه

نمي خوام از پشت ابرا

يه فرشته باشه يارم

كه اگه يه وقت بخوامش

نتونه بياد سراقم

مثل حوا رو نمي خوام

كه تو عشقش حيله باشه

كه ادم با خوردن سيب

از خدا شرمنده باشه

نمي خوام كه همدم من

توي عشقش كم بياره

من براش ديوونه باشم

اون بگه دوسم نداره

اوني كه مي خوام من

نه ستارست نه فرشته

يكي هست مثل خودم

ولي اون اخر عشقه

اونم تویی نه کس دیگه

نوشته شده توسط جواد

********************************************************************************

 

غربت ، اسب بی سواريست كه از آفتاب باز می گردد .


غربت ، آينه فقر دختركی ست كه گيس های بافته اش را می خندد .


غربت ، انتظار ناتمام مادری ست وقتی در ركاب آفتاب ستاره ها را می گريد .


غربت ، راز گمنامی ست هنگامی كه پرندگان ديارت آوازهای تو را از ياد برده اند .


اين را برگی با دستهای من گفت ،


كه از شانه زخمی پاييز فرو باريد .


غربت ، غربت


زخمی شكفته است - بر كتيبه باد.


تلاطم ماهی بر خاك - چيزی مثل آب و آتش .

 

نوشته شده توسط مریم

@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@@

 

 

 

**بهار را باور كن**

باز كن پنجره ها را كه نسيم

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن ميگيرد

و بهار

روي هر شاخه كنار هر برگ

شمع روشن كرده است

همه چلچله ها برگشتند

و طراوت را فرياد زدند

كوچه يكپارچه آواز شده است

و درخت گيلاس

هديه جشن اقاقي ها را

گل به دامن كرده ست

باز كن پنجره ها را اي دوست

هيچ يادت هست

كه زمين را عطشي وحشي سوخت

برگ ها پژمردند

تشنگي با جگر خاك چه كرد

هيچ يادت هست

توي تاريكي شب هاي بلند

سيلي سرما با تاك چه كرد

با سر و سينه گلهاي سپيد

نيمه شب باد غضبناك چهكرد

هيچ يادت هست

حاليا معجزه باران را باور كن

و سخاوت را در چشم چمنزار ببين

و محبت را در روح نسيم

كه در اين كوچه تنگ

با همين دست تهي

روز ميلاد اقاقي ها را

جشن ميگيرد

خاك جان يافته است

تو چرا سنگ شدي

تو چرا اينهمه دلتنگ شدي

باز كن پنجره ها را

و بهاران را

باور كن

فريدون مشيری

به انتخواب مریم خانم

_________________________________________________________________________________

 

 

 

همراه دست‌اندازاي خيابون بالا و پايين مي‌رفتيم.
ديگه داشتم مي‌رسيدم
.
بلند شدم و با زحمت از بين جمعيت راه باز كردم تا به در برسم
.
به ايستگاه رسيد
.
در با صداي فش باز شد و من پاي راستمو بردم بيرون
.
هنوز اون يكي پامو بلند نكرده بودم كه در با صداي فش بسته شد
.
هرچي تقلا كردم نتونستم خودمو آزاد كنم
.
رانندم كه كر بود
.
اصلاً صداي جيغ و داد مردمو نمي‌شنيد
.
(
راستي شايدم همه اين صداها تو خيال من بود و در واقع هيچ كدوم از مردم حتي منو نمي‌ديدن
...! )
به هر حال من اونجا گير كردم
!
چاره ديگه‌اي نداشتم، زندگي جديدمو همونجا آغاز كردم؛ بين درهاي اتوبوس!!

نوشته شده توسط پروانه

 

 

^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^^

 

 

 

من نمي‌فهمم چه دليلي داره كه آدم بايد هميشه و همه جا مطابق اصول رفتار كنه و مثل بچه‌هاي گل عين بقيه كه همه آدماي خيلي خوبين و خوشبختي و مهربوني از سر و روشون مي‌باره رفتار كنه؟؟
چرا آدما بايد تو رفتاراشون از ديگران تقليد كنن؟
چرا همه بايد از حرف زدن درباره آب دماغ حالشون بد بشه؟
چرا تو يه جمع غريبه، آدم نمي‌تونه شلوغ كنه و بايد خيلي مؤدب بشينه يه گوشه و هر چي بهش تعارف كردن بگه متشكرم، صرف شده!
چرا تو جشن تولد دوستت كه همه هم سن و سال خودتن، حق نداري الواتي كني و جيغ و داد راه بندازي؟

چرا جلوي همه بايد مؤدب باشي و هر چي هر كس گفت بگي چشم؟
چرا آدم حق نداره يكيو كه از خودش 10 سال بزرگتره مسخره كنه؟
چرا همه انقد بي جنبه هستن؟
چرا نمي‌توني تو دفتر خاطرات دوستت چرت و پرت بنويسي بدون اين كه ناراحت شه و باهات قهر كنه؟
چرا آدم نمي‌تونه راحت يكيو كه دوسش دارم بغل كنه و ببوسه؟
چرا من بايد هميشه و همه جا چشم غره‌هاي اطرافيانمو تحمل كنم؟
چرا من نمي‌تونم، چرا اجازه ندارم، چرا حق ندارم يه جاهايي رفتارمو خودم انتخاب كنم؟
چرا آدم بايد جلوي همه مرتب باشه؟
چرا هيچ كس تو تولد دوستش قيافه عجيب غريب براي خودش درست نمي‌كنه؟
چرا اونجا همه بايد برقصن و هيچ كس حق نداره شلنگ تخته بندازه؟
چرا همه بايد تو عكسا ژست بگيرن تا قشنگ بيفتن؟
چرا همه بايد حفظ ظاهر كنن؟
چرا آدما باطنشونو به هم نشون نمي‌دن؟
چرا مردم نمي‌تونن بي شيله پيله باشن در حالي كه از خداشونه؟...

 

نوشته شده توسط پروانه

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386 و ساعت 13:20 |

زنده باد زندگي!


***

كاش مي‌شد مثل فيلماي كاستاريكا هميشه يه گروه ترومپت زن و ساكسيفون زن پشت سرت باشن و همين‌طور كه تو خيابون به مقصدي كه معلوم نيست كجاس مي‌رين، يامو يامو برقصين و همتون زير بغلاتونو تكون بدين. اگه يه تفنگم دستت باشه كه بتوني عين ديوونه ها هي به اطراف شليك كني چه بهتر!
اون موقعس كه همه مي‌فهمن كه تو مستي!
مستِ زندگي...
زندگيه سرخ!
سرخِ سرخِ سرخ......!

واااااي چه قد خوبه كه با شنيدن موسيقيه زير زمين احساس مي‌كنم تو فضاي اونجا قرار گرفتم.
فضايي كه يه گروه مست دارن ديوونه بازي در ميارن و از فرط شادي تو تن هم چنگال فرو مي‌كنن

نوشته شده توسط پروانه

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

احساس مي‌كنم همه جا قرمزه
يه سرخ زيبا
زيباترين رنگ دنيا كه من با ديدنش مست مي‌شم
وااي... واي واي واي... چه احساس خوبيه
اين كه بهترين چيزاي ممكن دورت جمع باشن

اين كه همه اطرافتو سرخ ببيني
سرخِ سرخِ سرخ!

اين كه يه دوست داشته باشي
يه دوست كه تمام چيزي كه مي‌توني در وصفش بگي سرخ بودنشه!

اين كه بتوني با شنيدن يه موسيقي، انقدر دگرگون بشي كه اشك بريزي... انقدر دگرگون بشي كه تنت بلرزه.
انقدر كه وقتي مي‌دونی که مي‌خواي بشنويش، با اين كه قبلا هزاران بار شنيديش، هيجان زده بشي و ضربان قلبت بالا بره!

اين كه بدوني كه داري زندگي مي‌كني. اهميتي نداره كه ممكنه 1 ثانيه ديگه نباشي، مهم اينه كه الان همين الان، زنده هستي، داري زندگي مي‌كني و احساس داري...

چه قد خوبه كه بعد از ساعت‌ها حرف زدن با يه دوست، موقعي كه ساعت 6 صبح به رختخواب مي‌ري كه بخوابي، چشمت ميفته به آسمون.
رنگ معجزشو كه خبر از طلوع خورشيد مي‌ده مي‌بيني و به اين فك مي‌كني كه كاش الان كسايي كه از همه بيشتر دوسشون دارم اينجا بودن و من مي‌تونستم آسمونو بهشون نشون بدم و بگم خداي بزرگ... واي واي واي.. و بعد بيهوش بشم...


چه قدر خوبه كه مي‌دوني كسي وجود داره تو دنيا، كه وقتي قراره باهاش حرف بزني، از شدت هيجان حركت قلبت رو مي‌بيني و صداش رو مي‌شنوي...

چه قدر خوبه که وقتي تو خيابوني، اگه هوس خيارشور كردي، بري يه شيشه بخري و همون‌طور كه داري راه مي‌ري بخوريش.
اين كه وقتي هوس كردي بشيني رو جدول كنار پياده‌رو، همون لحظه اراده كني و بدون خجالت بشيني رو جدول
.
به درك كه ديگران فك مي‌كنن ديوونه‌اي
.
عوضش تو لذتي مي‌بري كه هيچ وقت و هيچ كجا نمي‌شه با چيزي عوضش كرد. لذتي كه اونا هيچ وقت توي زندگيشون شانسي براي دركش پيدا نمي‌كنن
.
لذت سبك شدن مثل يه پر، لذت رهايي.

رهايي از قيد و بند زندگي، اونم پنج دقيقه...
پنج دقيقه‌اي كه عمري ابديه... كه مي‌تونه انقدر تو زندگيت اثر بذاره كه يه آدم جديد ازت بسازه
.
آدمي كه حالا راحته، آزاده، به چيزاي احمقانه اهميت نمي‌ده
...
چيزاي احمقانه‌اي كه زندگي رو تلخ مي‌كنن
...
زندگي‌اي كه باااايد به هر قيمتي كه شده ازش لذت برد
...
لذتي كه هيچ وقت و هيچ كجا نمي‌شه با چيزي عوضش كرد
...!
اينو مي‌شه با خوردن يه شيشه پر خيارشور تو خيابون، همينطور كه داري با دوستت حرف مي‌زني و اونم از خجالت سرخ شده تجربه كني
!
...
همه چيز از تو روشني مي‌گيرد

آن پنج دقيقه تو را شكوفان مي‌كند

 

نوشته شده توسط جواد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


مي‌دانم مي‌دانم مي‌دانم........
خودت را خسته نكن
.....
ديگر اميدي ندارم كه بتوانم توان از دست رفته‌ام را بيابم
..
احساس مي‌كنم كه كم كم و ذره ذره، وجودم حل مي‌شود و به اعماق بي پايان چيزي كه نمي‌دانم چيست، فرو مي‌رود
...
نمي‌بينم

نمي‌فهمم
.....
و حس نمي‌كنم...
دنيا برايم مثل يك بازي تكراري خسته كننده و بي پايان شده
.....
انگار كه هميشه بايد در آن معلق بمانم، و بدون آن كه بفهمم اطرافم چه مي‌گذرد، اشتباه كنم و اشتباه كنم و اشتباه كنم
...
شايد روزي آدم شم
......
آن روز
......
كِي مي‌رسد...؟

آيا هنوز هم جايي براي اميد وجود دارد....؟
آيا مجالي باقي مانده.....؟
مي‌لرزم......
از چيزي كه هستم، يا،‌ خواهم شد، مي‌ترسم
...
من چيستم...؟

شايد يك تيله...؟ ( راستي تيله‌ها هم ترس دارند...؟)
كه با دست اين و آن قل مي‌خورم
...
از سراشيبي‌ها پايين مي‌روم
.......
و تصويري نه چندان واضح را منعكس مي‌كنم
.......
و بدون آن كه بفهمم چيستم،

بدون آن كه هدفم را بدانم،
بدون آن كه به دردي بخورم...
زندگي مي‌كنم
.....
از اين همه چرخش خسته مي‌شوم
....
آيا هيچ جاي زمين صاف نيست...؟

مي‌چرخم و مي‌چرخم و مي‌چرخم.........
و روزي، بي آن كه فهميده باشم كه تمام اين مدت بازيچه‌اي بيش نبوده‌ام،
...
سقوط مي‌كنم، و مي‌شكنم
.........
مي‌شكنم...؟

آيا تيله‌ها هم مي‌شكنند....؟
يا.......
مي‌ميرند.......؟

 

نوشته شده توسط مریم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سیاه با وقار!سپید جلف؟
چقدر خندار شده تمامی رنگ ها مقابل سیاه باید سر بزیر آورند.
اگر شلخته نا مرتب بخواهی بیرون بروی کسی ناراحت نمی شود کسی کج کج نگاهت نمی کند . اما اگر خواسته باشی کمی آراسته تر با رنگ روشتنر از سیاه و حتی سفید بیرون بروی نگاه ها تغییر می کند سوال و جواب می شوی چرا این رنگی ؟ چرا اینقدر به خودت می رسی ؟ مگر مانتو مشکی نداری روسری سورمه ایت که تمیزه پس چرا روسری آبی رو سرت کردی؟ عروسی دعوتی ؟

ابنها مال تو خونه حالا که اومدم بیرون اون خانومه چپ چپ نگاه می کنه . اون آقاه می خنده . بقیه هم سعی می کنند با فاصله از من راه بروند تا کسی متوجه نشه که من با اونا هستم مبادا آبروشون بره.آخه اونا میگن این رنگ جلفه . باورتون میشه سپید جلفه و سیاه با وقار
.

اینها گفته های خانمی است که توپارک کنار من ایستاده بود اما خیلی عصبانی... راستی شما چی فکر می کنید؟

نوشته شده توسط پروانه

 

 

 

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در شنبه چهارم فروردین 1386 و ساعت 13:10 |

قواعد زندگي با آدما

اين دنيا فقط يه بازيه...وبايد مثل يه بازي بهش نگاه كني
و اين رو هم بدون كه هيچكس در اين دنيا مجبور نيست نقشي كه دوست نداره رو بازي كنه
اين دنيا يه بازيه و براي موفقيت در اين بازي بايد قواعد بازي رو خوب بدوني
بايد با آدما دوست باشي و دوسشون داشته باشي
بايد احساسات و نيازهاشونو مثل احساسات و نيازهاي خودت بدوني و دركشون كني
تو در بين آدمها هستي
پس بايد به اونا احترام بذاري و اجازه بدي چيزي باشن كه دوست دارن
و باز تكرار مي كنم كه تو در بين اونها هستي و مهمون به حساب مياي
ااگه آزارشون بدي...ناراحت خواهند شد...داد خواهند كشيد..و احساسشون رو نشون خواهند داد
اگه باز بيشتر ناراحتشون كني...مثل خودت رفتار خواهند كردو برخي كه انسانترند كمي از تو فاصله مي گيرند...و اگه
خيلي آزارشون بدي...براي هميشه از تو دور مي شن...و ممكنه هرگز به تو نزديك نشن
و اگه آدمها رو خيلي ازرده كني آزرده مي شن و براي هميشه از تو دور مي شن
بعضي هاشونم ميرن يه گوشه و اهسته گريه مي كنن
آره...همه ي آدمها وقتي آزرده مي شن و كاري نمي تونن انجام بدن گريه مي كنن...وقتي
آزرده مي شن تنها زندگي مي كنن و اين يعني پايان بازي زيباي زندگي با تو
يعني آدما ديگه دوست ندارن با تو بازي كنن
يعني دوست ندارن در كنار تو باشن و ترجيح مي دن در سكوت و دور از رنج زنده باشن
چون تو به قواعد بازي اونها احترام نذاشتي و اونو خراب كردي
دلگير و رنجور ميشن
و احساس مي كنن حالا مجبور هستند
به تنهايي به بازي ادامه مي دن
و باور كن هيچي خسته كننده تر از تنها بازي كردن نيست
لطفا احتياط كن و همبازيهات رو نرنجون...و به اونا هم فرصت بازي بده
لطفا آدمها رو دوست داشته باش و اجازه بده اونها هم نقشهايي كه دوست دارند رو بازي كنن
و سعي نكن قواعد بازي رو به نفع خودت تغيير بدي
چون همه دوست دارن نقشي رو بازي كنن كه خودشون انتخاب كردن نه نقشي كه
تو براي اونها دوست داري
و هيچ كس حاضر نيست به خاطر تو يه نقش مصنوعي و اجباري رو به عهده بگيره
و كسي باشه كه نبوده...به اين دليل كه تو دوست داري نقش اونها رو تعيين كني...و اگه در اين كار اصرار كني
اون موقع زندگي مصنوعي مي شه و از حالت طبيعي خارج ميشه
ديگه بازي خراب ميشه و كسي دوست نداره بازي كنه...همه خسته و دلگير ميشن
و همه چيز به هم مي خوره
لطفا همه با هم بازي كنيم و هر كسي نقشي رو بازي كنه كه دوست داره
فقط خواهش مي كنم يادمون نره ...ما داريم بازي مي كنيم ...و كسي از باخت و شكست عصباني نشه.

از کتاب من از تو باهوشترم چون.... مهدی طباطبايی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

خيلي سخته

خيلي سخته چيزي رو كه تا ديشب بود يادگاري

صبح بلند شي و ببيني كه ديگه دوسش نداري

خيلي سخته كه نباشه هيچ جايي براي آشتي

بي وفا شه اون كسي كه جونتو واسش گذاشتي

خيلي سخته تو زمستون غم بشينه روي برفا

مي سوزونه گاهي قلب و زهر تلخ بعضي حرفا

خيلي سخته اون كسي كه اومد و كردت ديوونه

هوس آش وقتي تموم شد بگه پيشت نمي مونه

خيلي سخته اگر عمر جادوي شعرت تموم شه

نكنه چيزي كه ريختي پاي عشق اون حروم شه

خيلي سخته اون كه مي گفت واسه چشات مي ميره

بره و ديگه سراغي از تو ونگات نگيره

خيلي سخته تا يه روزي حرفهاي اون باورت شه

نكنه يه روز ندامت راه تلخ آخرت شه

خيلي سخته كه عزيزي يه شب عازم سفر شه

تازه فرداي همون روز دوست عاشقش خبر شه

خيلي سخته بي بهونه ميوه هاي كال رو چيدن

بخدا كم غصه اي نيست چن روزي تو رو نديدن

خيلي سخته كه دلي رو با نگات دزديده باشي

وسط راه اما از عشق يه كمي ترسيده باشي

خيلي سخته كه بدونه واسه چيزي نگراني

از خودت مي پرسي يعني مي شه اون بره زماني؟

خيلي سخته توي پاييز با غريبي آشنا شي

اما وقتي كه بهار شد يه جوري ازش جدا شي

خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه

بعد به اون بگي كه چشمات نمي خواد اون رو ببينه

خيلي سخته كه ببينيش توي يك فصل طلايي

كاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي

خيلي سخته كه ببيني كسي عاشقيش دروغه

چقدر از گريه اون شب چشم تو سرش شلوغه

خيلي سخته و قشنگه آشنايي زير بارون

اگه چتر نداشته باشي توي دستا هردوتاشون

خيلي سخته تا هميشه پاي وعده ها نشستن

چقدر قشنگه اما واسهي كسي شكستن

خيلي سخته واسه ي اون بشكنه يه روز غرورت

اون نخواد ولي بمونه هميشه سنگ صبورت

خيلي سخته بودن تو واسه ي اون بشه عادت

ديگه بوسيدن دستات واسه اون نشه عبادت

خيلي سخته چشماي تو واسه ي اون كسي خيسه

كه پيام داده يه عمر واسه تو نمي نويسه

خيلي سخته كه دل تو نكنه قصد تلافي

تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافي

خيلي سخته اونكه ديروز تو واسش يه رويا بودي

از يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودي

خيلي سخته بري يك شب واسه چيدن ستاره

ولي تا رسيدي اونجا ببيني روز شد دوباره

خيلي سخته كه من و تو هميشه با هم بمونيم

انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم

مريم حيدرزاده

به نظرت کدوم يکی از همه سخت تره؟؟؟

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در پنجشنبه دوم فروردین 1386 و ساعت 19:45 |

تو اون شام مهتاب كنارم نشستي اجب شاخ گلهار به پايم شكستي
قلم زد نگاهت به نقش آفريني كه صورت گري را نبود اين چنيني
پريزاده بشگفت مهسا كشيدي خدا را به شور تماشا كشيدي
تو دونسته بودي كه چه خوش باورم من
شكفتي گفتي از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه در ياب
قسم خوردي بر ما كه عاشق تريني تو يك جمع عاشق توصادقتريني
همون لحظه ابري رخ ماه آشفت با خود گفتم اي واي
مبادا دروغ گفت
گذشت روزگاري از اون لحظه ناب كه معراج دل بود به درگاه مهتاب
درون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم
توازاين شكستن خبر داري يا نه هنوز شور عشقو به سر داري يا نه
تو دونسته بودي كه چه خوش باورم من
شكفتي گفتي از عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه در ياب
قسم خوردي بر ما كه عاشق تريني تو يك جمع عاشق توصادقتريني همون لحظه ابري رخ ماه آشفت با خود گفتم اي واي
مبادا دروغ گفت
هنوزم تو شبهات اگه ماه هو داري من اون ماه هو دادم به تو يادگاری

می ترسم و می گریزم...
از خودم از تو.


برف می بارد
بوران است و شب، اسب خشم می دواند...
سرما،
جان از تنم می رباید.


به پناه آمده ام.
رانده ای.. ، کوله بارم مهر،
رهروی باز مانده در راه،
مسافری، سوخته از سرمای سرد زمستان.


برف می بارد...
آسمان در هم می شود و
رعد می غرد.


بگشای در، بگشای...
به پناه آمده ام...
به نیاز...


صدایی نیست.
مهر از این شهر رخت بسته است


+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 18:41 |

هر چی دلتان می خواهد از من بگيريد
بچه هايم را بگيريد، تلويزيونم را برداريد
مسواكم و اسلحه ام را به غارت ببريد
ماشينم را كه قبلاً گرفتيد
به بهانه بدهی بانكی
زنم را برداريد، كاناپه ام را برداريد
مايكرو ويو و يخچالم را
وحتی زندگی خصوصی ام را
در هر صورت
من می توانم روحم را هم با شيطان معامله كنم
گمانم اهل معامله است
راستش اينجا همه چيز قابل معامله است
جز يك چيز، شما آزادی انديشه ام را از من نمی توانيد بگيريد.

تختم را برداريد، سی دی های طلايی ام مال شما، و اخلاق خوبم
قاشق های كوچك را برداريد، هر چيزی كه ارزشی دارد
من هيچ مقاومتی در مقابل شما نمی كنم
همه چيز را برداريد،
يادتان نرود كمی هم گراس زير قفسه قايم كردم
هر چيزی كه برای من زيباست برداريد
البته من ترجيح می دهم اينها را به كشيش پی ير بدهم
حتی می توانم اعضای بدنم را هم پس از مرگ به شما بدهم
البته اگر چيز قابلی آن تو مانده باشد
و بتواند به شما آرامش وجدان بدهد
اما يادتان باشد، آزادی انديشه را از من نمی توانيد بگيريد

من می توانم آت و آشغال ته جيبم را روی ميز خالی كنم
مدتی است ته جيبم سوراخ است
خودم می توانم شلوارم را پايين بكشم
ولی شما آزادی انديشه را از من نمی توانيد بگيريد.

همه چيز را برداريد حراج كنيد
برای اينكه معاملات كوچك ما جور شود
من فقط پيژامه راه راهم را برمی دارم
پرتقال هايم را هم به شما هديه می دهم
همه چيز مال شما
من با خودم چيزی را به جهنم نخواهم برد
همه چيز را برداريد، من ترجيح می دهم بروم
البته اگر بهشت را به شما داده اند
من می توانم روحم را به شيطان بفروشم
با او می شود معامله كرد
راستش اينجا همه چيز قابل معامله است
اما شما آزادی انديشه را نمی توانيد از من بگيريد،
آزادی انديشيدن را نمی توانيد از من بگيريد

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 18:38 |
سلام

تولد اين وبلاگ مصادف بود با اولين روز بهار

شاد باش مي گم اين سال نو رو به همه اي هم وطنان عزيز

اميدوارم سالي پر بركت پيش روي همه  باشه

اميد دارم سالي باشه كه همه اي ما يه قدم اره

حد اقل يه قدم به خدا نزديك تر بشيم

دوست دار شما جواد

ا

+ نوشته شده توسط بچه های سوسیانا در چهارشنبه یکم فروردین 1386 و ساعت 4:13 |